ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

126

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

به صورت عرق خارج شود و آب خوردن ناراحتش نكند . براى شخص خود كوزهء آبى بهمراه برمىدارد تا در طول راه ناچار نشود از آبهاى ماندهء گوناگون تشنگى خود را فرونشاند . هنگامى كه مسافرت سخت و مشكل است بخصوص هنگامى كه به عنوان پيك در راه باشد ، غذاى سبك مىخورد . هرگز لباس بسيار سبك نمىپوشد و براى هر تغيير و دگرگونى هوا ، لباس مناسب آماده دارد . زين او چه در رو و چه در زير بايد تشكچه داشته باشد ؛ وى زينهاى انگليسى را مسخره مىكند و اين را نبايد بر نازك‌نارنجى بودن حمل كرد بلكه بايد آن را منطبق با يك نياز طبيعى شمرد . نه از همراهان خود جلو مىتازد و نه از آنها عقب مىماند زيرا نمىخواهد تك و تنها با مخاطرات سفر روبرو شود ، از اين گذشته اسبها كه به صورت دسته‌جمعى باهم همعنان شوند ديگر به مهميز و تهييج احتياج ندارند . پس از رسيدن به توقفگاه همواره اسب را با گامهائى كه پيوسته آهسته‌تر مىشود قدرى مىگرداند تا عرقش خشك شود . بلافاصله هم زين و جل از آن برنمىگيرد ، بلكه مىگذارد چند ساعتى سپرى شود و آن وقت اين كار را مىكند زيرا در غير اين صورت به سهولت ممكن است عوارضى از قبيل ناراحتيهاى پوستى و ورمهاى مفصلى در حيوان ايجاد شود . به همين ترتيب خودش نيز قبل از آنكه كاملا تنش خشك شده باشد لباس سفر را از تن بيرون نمىآورد . اغلب شب سفر مىكند و هرگز ظهر به مسافرت نمىرود زيرا مىخواهد از صدمات ناشى از گرماى آفتاب بپرهيزد و در ضمن در طول روز بتواند اسب خود را تيمار كند . اروپائى كه نمىخواهد خواب شب خود را حرام كند در اين مورد اغلب مرتكب خطا مىشود . از آنجا كه گرما در هواى باز چندان ناراحت‌كننده به نظر نمىآيد وى احتياط اهالى بومى را به تن‌آسانى تعبير مىكند و مىخواهد نشان بدهد كه وى با اينكه در سردسير به دنيا آمده است بيش از آنها استقامت دارد . تب ، اسهال و آفتابزدگى اغلب از عواقب كوته‌بينى اوست . روىهم‌رفته بيشتر چنين مشاهده مىشود كه مسافرانى كه از شمال اروپا آمده‌اند در اولين سالهاى اقامت كمتر در مقابل گرما حساسيت نشان مىدهند و در سالهاى بعد گرما برايشان طاقت‌فرسا مىشود ، و بالاخره پس از چندين سال ماندگار شدن در اين كشور ، با بوميها از اين نظر برابر مىشوند . علت آن است كه اينها با خود مقدارى انرژى و مقاومت به صورت ذخيره همراه آورده‌اند كه سرانجام پايان مىگيرد و به خستگى و واماندگى جاى مىپردازد . اگر آدمى نداند كه ايرانيها قدر وقت را درست نمىدانند و چندان به زندگى شبانى معتادند كه از سختيهاى اين نوع سفرها نمىهراسند از اينكه ببيند با وجود نبودن مسافرخانه و راههاى شوسه اينها با چه سهولتى براى رفتن به ولايات يا زيارتگاههائى كه سى و چهل روز از آنها فاصله دارد پا در ركاب مىكنند غرق در شگفتى مىشود . دلايل و موجبات سفر ايرانيها خرده - فروشى ، تجارت ، زيارت و از اين قبيل چيزهاست . حتى درويشها نيز براى